برتر

ایستادگی در تندباد هجمه ها

در ادامه‌ی مسیر شناخت نمودهای شخصیت در تربیت، این‌بار به یکی از اساسی‌ترین و ماندگارترین جلوه‌های آن می‌پردازیم: هویت مستقل. همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، شخصیت کودک از طریق برخی نشانه‌ها و رفتارهای قابل مشاهده، خود را نشان می‌دهد؛ نشانه‌هایی که ما آن‌ها را «نمود» می‌نامیم. هویت مستقل یکی از همین نمودهاست؛ تابلویی روشن از عمق شخصیت کودک. کودکی که هویت مستقل دارد، به‌جای آنکه خود را در آینه‌ی دیگران ببیند، از درون، «کیستی» خویش را شناخته و پذیرفته است. این مقاله، نگاهی دقیق‌تر دارد به چیستی این مفهوم، ضرورت تربیتی آن، و راه‌هایی برای پرورش آن در کودکان امروز.

هویت مستقل؛ ستون ایستادگی کودک در طوفان‌ها

در دنیای پرچالش امروز، یکی از ارزشمندترین دارایی‌هایی که یک کودک می‌تواند از سال‌های نخست زندگی خود کسب کند، «هویت مستقل» است. هویتی که به او اجازه می‌دهد در میان امواج سهمگین تبلیغات و هجمه‌های فکری و رفتاری، بر جای خود بایستد و اسیر نشود. پیش‌نیاز پرورش چنین انسانی، نگاهی ژرف‌تر به مفهوم هویت و نقش آن در شخصیت کودک است.

هویت یا «کیستی»، به زبان ساده یعنی پاسخ به پرسش «من کیستم؟». این پاسخ از مجموعه‌ای از ویژگی‌ها، باورها، فرهنگ، تعلقات، گرایش‌های روانی، و تجربه‌های زندگی شکل می‌گیرد. هویت مستقل به معنای آن است که فرد این ویژگی‌ها را از صافی اندیشه خود عبور داده، آن‌ها را با اختیار برگزیده باشد، نه صرفاً تقلیدی از جمع یا تحمیلی از محیط. چنین هویتی به‌صورت طبیعی، ایستادگی و استحکام به دنبال دارد.

در مطالب پیشین هویت مستقل بخشی از «شخصیت» تعریف شد و به صراحت گفته شد: «شخصیت، هویت مستقل داشتن است. اینکه کودک بتواند روی پای خودش بایستد و در برابر آنچه بیرون از اوست مقاومت کند.» این ایستادگی زمانی معنا می‌یابد که کودک به جای تکرار طوطی‌وار دیگران، چرایی و چگونگی هر سخن یا رفتار را بپرسد و در صورت نیاز، «نه» بگوید.

از نشانه‌های کودک برخوردار از هویت مستقل، قدرت «نه گفتن» آگاهانه است. چنین کودکی صرفاً برای جلب توجه دیگران داوطلب نمی‌شود، بلکه توانایی بررسی پیامدهای هر تصمیم را دارد و از پذیرش مسئولیت آن نیز واهمه ندارد. در نقطه مقابل، کودکی که فاقد هویت مستقل است، به راحتی تحت تأثیر دوستان یا فضای مجازی قرار می‌گیرد و توان ایستادگی بر موضع خود را ندارد.

هویت مستقل نقش محافظتی مهمی در برابر هجمه‌ها دارد. وقتی کودک از هویت خود مطمئن است، اگر حرف یا رفتاری مغایر با ارزش‌های درونی‌اش بشنود، آن را به سادگی نمی‌پذیرد. مثل یک درخت که ریشه‌هایش محکم در خاک است، در برابر بادهای شدید فقط خم می‌شود ولی نمی‌شکند. این ریشه‌ها همان «خودانگاره»، «اعتقادات بنیادین» و «تجربه‌های تأیید شده» کودک‌اند.

برای ساخت چنین هویتی، والدین باید به جای تحمیل، هدایت‌گر باشند. به کودک فرصت انتخاب، اشتباه کردن و جبران بدهند. از او بپرسند: «نظرت چیه؟ چرا این تصمیم رو گرفتی؟ اگر جای اون دوستت بودی چه می‌کردی؟» و پاسخ‌هایش را با دقت بشنوند. این گفتگوها، آجرهای سازنده هویت مستقل‌اند.

در نهایت، هویت مستقل تنها یک صفت فردی نیست؛ بلکه ضرورتی تربیتی است. فرزندی که «خود» را شناخته، بهتر می‌تواند «جهان» را بفهمد و در آن مؤثر باشد.

پیمایش به بالا