برتر

عدم تقلید از هر کس

در مطالب پیشین به این موضوع اشاره شد که یکی از سه حیطه اصلی شخصیت، هویت مستقل است. هویت مستقل دلالت بر این دارد که فرد تعریف مشخصی از خود دارد و چیستی و کیستی خود را مستقل از دیگران تعریف می کند. حالا وقتی فرد هویت مستقلی ندارد و شناختی و موجودیتی از خودش، مستقل از دیگران سراغ ندارد، به ناچار برای اینکه احساس موجودیت کند، دست به اقدامات و رفتارهایی می زند. یکی از اولین، شایع ترین و مهم ترین رفتارهایی که از فرد در این وضعیت سر می زند، تقلید کردن است؛ تقلیدگری صرف، آن هم تقلید از هرکسی و در هرچیزی! در این مقاله، بناست که نمود “عدم تقلید از هر کس” بررسی شود؛ که یکی از مهمترین نشانگان فردی است که هویت مستقل دارد.

شاید تابه حال با کودکانی مواجه شده اید که در مدرسه یا در گروه دوستان، سعی دارند به یکی از همکلاسی‌ها یا دوستانشان خیلی نزدیک باشند؛ طوطی وار هر عملی که او انجام دهد را آنها نیز تقلید کنند. یا نوجوانی که خیلی غرق در مدگرایی شده و هر مدی در پوشش، کلام و رفتار باب می‌شود را دنبال می کنند. چند سال پیش، در بحبوحه جام جهانی، فردی که به لحاظ شکل ظاهری و قیافه خیلی شبیه به مسی بازیکن آرژانتینی بود، که اصطلاحاً به او بدل می گویند، تمام تلاشش را کرد که به عنوان کسی که خیلی شبیه مسی است، خود را در حوزه عمومی مطرح کند. وی هزینه های زیادی انجام داد تا بدلی کاملاً شبیه به مسی باشد. در جام جهانی با هزینه هنگفتی خود را به بازی تیم ملی آرژانتین رساند. در مسیر حرکت اتومبیل شخصی مسی قرار گرفت اما هیچ اعتنایی به او نشد. بعد از این ماجرا، گریه ی تلخ این جوان دل خیلی از ایرانیان را به درد آورد…

کودک یا نوجوانی که اصرار دارد لباس مهمانی را خودش انتخاب کند؛ کتاب و اسباب بازی را خودش بخرد؛ کودکی که دوست دارد به تنهایی به سوپر مارکت برود و برای خود و خانواده خرید کند، احتمالاً از هویت مستقل قوی برخوردار است.

افرادی که مداوماً شخصیت و تصویری متفاوت از خود به نمایش می گذارند و هر بار به به شکل یک قالب رفتاری متفاوت در می آیند، احتمالاً هویت مستقل ضعیفی دارند.

اینگونه افراد، برای انتخاب‌هایشان دلیل قانع کننده‌ای ندارند. اگر از آنها بپرسید که “چرا این تصمیم را گرفتی؟ چرا این عقیده را درست میدانی؟ چرا این سبک پوشش را انتخاب کردی؟” فارغ از اینکه انتخاب آنها فی نفسه انتخابی مثبت باشد یا منفی، هیچ پاسخ روشن و مشخص و قانع کننده ای برای شما ندارند.

دانش آموزانی که وقتی از آنها می پرسیم “چرا فلان کار را انجام دادی؟” می گوید “خب دوستم گفت” درواقع ظرف رفتاری خود را از اوامر دیگران پر می کند چرا که از خودش چیزی برای عرضه کردن ندارد.

چنین فردی در برابر فشارهای بیرونی قدرت مقاومت ندارد. چرا؟ چون از درون او چیزی نمی جوشد که با کمک آن بتواند با کشش های بیرونی مقابله و در مقابل آنها مقاومت کند.

فردی که هویت مستقلی در خود سراغ دارد، یعنی شخصیت دارد. چنین فردی، به آنچه که خود دارد و در خود دارد احترام می گذارد و ارزش قائل است. چون تعریف مشخصی از خودش دارد. برای احساسِ “بودن” نیازی به تقلیدگری صرف ندارد. برای اینکه بتواند تعریفی از خودش ارائه کند، از سبک‌ها، فرقه‌ها، افراد و جریان‌های مختلف تقلید نمی‌کند.

اگر فرد شناخت و تعریف دقیقی از خودش داشته باشد، بی‌شک به زوایای پیدا و پنهان وجودی خود واقف است. همانطور که داشته ها و توانمندی‌های خود را می‌شناسد، اگر ضعفی یا نقصی در خود ببیندنیز، تلاش دارد آن را برطرف کند تا هویتی مطلوب برای خود بسازد. این عالی ترین مرتبه‌ی داشتن هویت مستقل است! چرا که آدمی فی نفسه موجودی است کمال طلب. در این راستا، تقلید لز الگوهای ناب و مطلوب، یکی از کم‌زحمت‌ترین روش‌هایی که می‌توان به کار گرفت.

بله تعجب نکنید! داشتن هویت مستقل، دلالت بر عدم رفتار تقلیدگرانه ندارد؛ کسی که هویت مستقلی دارد و تقلیدگر محض نیست، “از هر کسی” و “در هر چیزی” تقلید نمی کند. در شکل تقلید درست، او فرد مطلوب و شایسته‌ی تقلید را شناسایی کرده و در امری که می‌داند در آن نیازمند پیشرفت و ارتقای خویشتن خویش است، به دنبال عالی‌ترین نمونه و الگو می گردد. با شناخت و فکرورزی و به طریقی هدفمند، به دنبال تقلید از فرد یا جریان منظور خود می رود. پس هدف از تقلیدگری، یافتن و ساختن “خود”ی که اصلا وجود ندارد یا فرد تعریفی از آن ندارد نیست؛ بلکه هدف از تقلید در معنای صحیح آن، ارتقای “خود”ی است که شناخته شده و تعریف شده است.

کسی که در هر امری از هر کسی تقلید نمی کند، در مواجهه با مشکلات نیز به خود و توانمندی‌های خود رجوع می کند.

پیمایش به بالا